کنیم ,برما ,فراموش کنیم ,آمده بودند

باسمه تعالي

واي برما اگر آنها را فراموش کنیم !

دیروز کوچه هایمان پر بود از بوی اسپند ، بوی خاک ، بوی باران ، بوی صلوات ، بوی قاسم ، بوی اکبر ، بوی عباس ، بوی شهادت ، بوی کربلا ، بوی حسین (ع) .

آب بود و آینه ، قرآن بود و دعای (( فالله خیر حافظا)) زمزمه ی مادران و لغزش شوق بر گونه و بوسه بر پیشانی بند های سرخ و سبز بر بلندای قامت جوانان و سری سرشار از شوق کربلا . دیروز اینگونه بود ، امروز هم همین گونه است ؟

آن دلیر مردان ، دست هایشان پر از مهربانی بود ، پر از سخاوت ، آمده بودند تا با خدا معامله کنند . معامله ی بهشت در ازای جان ، آمده بودند که خود را به خدا هدیه کنند . دستهایشان را می بخشیدند تا زودتر به مقصد برسند. چشم هایشان را به پیشکش فرستادند تا محرم شوند، تا شاید جلوه ای از جمالش را ببینند و سر هایش را ...!

هنوز صدای گام هایش به گوش می رسد . آری هنوز هستند . هنوز ایستاده اند . هنوز تنها یک درد دارند ««  درد دین  »»  ،  اما می ترسم که از یاد ها ، از خاطره ها ، از کوچه های گمنام محله ما بروند و ... ! و معاذالله که چنین روزی فرا رسد . وای برما اگر آنها را فراموش کنیم !

به يادشان صلوات

منبع اصلی مطلب : نامه ی مهر
برچسب ها : کنیم ,برما ,فراموش کنیم ,آمده بودند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : واي برما اگر آنها را فراموش کنیم !